فقر ذهن ها را مبتلا می کند


فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته

یک کتابفروشی می نشیند

فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است‌

که روزنامه های برگشتی را خرد میکند

فقر کتیبه سه هزار ساله ای است

که روی آن یادگاری نوشته اند

فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل

به خیابان انداخته می شود


فقر همه جا سر می کشد

فقر شب را "بی غذا" سر کردن نیست

فقر روز را "بی اندیشه" سر کردن است


« دکتر علی شریعتی »