در این که ما ایرانی ها جوگیر هستیم که جای هیچ شکی نیست و دلیل اصلی شکستهای گروهیمان در طول تاریخ برمیگردد به همین جوگیر بودنمان. یک روز جوگیر میشویم و زنده باد میگوییم فردایش باز جوگیر میشویم و مرده باد میگوییم. یک روزیکی رامی کنیم  مراد و پیشوا، فردایش از بردن نامش حالمان بد میشود. 

ادامه نوشته

عمه عطار


چندی پیش دوستم تعریف می کرد که برادرزاه ی دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و می گوید که سر صف اعلام کردند که هر کس که بهترین تحقیق راجع به زندگی عمه عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد.
همه خانواده به اصرار برادرزاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه عطار تحقیق کنند اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه عطار؟!!!
خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند. فکر می کنید چه جوابی به وی داده اند؟
مدیر مدرسه پاسخ می دهد : که اصلا موضوع این مسابقه تحقیق در مورد زندگی عمه عطار نبوده بلکه تحقیق در مورد زندگی ائمه اطهار بوده است....

بخشی از کتاب بابا لنگ دراز


از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت


جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و
زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق
دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید
نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می
بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است.
آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او
می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست
نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از
دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات
خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را
بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات
خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

دوستدارتو : بابالنگ دراز

فقط یه ایرانی میتونه


فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,
بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه :))
***
فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین ارایشگر!
***
 فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن
چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن :)))
***
 فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!
***
 فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!
***
 تعمیرات مدل ایرانی‌:
۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن
۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).
***
 فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :
***
 فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!
***
 تنها ایرانیان که وقتی میخوان از خیابون رد شن به جا اینکه به چراغ عابر نگاه کنند
به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!
***
 اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!
***
 فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,
و کالباس رو با نون سنگک بخوره!
***
 فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بیاره تو خونه بفروشه و بگه اینارو از دبی و ترکیه اوردم!
***
 فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو
با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه
که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه
در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل
فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!
***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))
***
 فقط یه ایرانی میتونه اول از دستشویی بیاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو ببنده :
***
 فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!
آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد!
تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!
***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه اشون،بگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!
***
 فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه
***
 فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!
***
 فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!
***
 فقط یه ایرانی میتونه طوری زل زل نگات کنه تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا زیپت بازه !
***
 از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!
***
 فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه,
اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!
***
 فقط یه زن ایرانی
درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا!
درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!
از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!
***
 اینجا ایران است :
کارت شارژیو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه بهش میگن 5000 تومنی !!!
***
 فقط یه معلم ایرانی میتونه(البته از نوع اول دبستانی) بری ترسوندن دانش آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با دوربین میبینم!:)))
***
 فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!
***
 فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر می‌کنه می‌بینه همش آخره صفه!
***
 اینجا ایران است یعنی:
ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟
ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟
***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،
قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!
***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی و
رستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه،
بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبین
و رب یک و یک !
***
 فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!

پاورقی


 
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : 
پدر عزیزم، 
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست‏‏دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با
stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. 
با عشق، 
پسرت، 
john 
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه 
tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!
 

قصارات

ه هزار اميد از خانمم می پرسم
از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری؟
برگشته ميگه:
قيافه و هيکل که نداری
بچه مايه دارم که نبودی
اخلاقتم که گند دماغه
به جز خودت چيزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزيز دلم !
 
 
يکی از دوستام توی دانشگاه عاشق يه دختره شده بود که کاپشن آبی ميپوشيد...
هوا گرم شده بود دختره بعد از عيد اون کاپشنو ديگه نپوشيد
دوستم گمش کرد!!!
 
 
ه
 
 
يه خانوم همسايه داريم که هر وقت ميخواد پارک دوبل کنه
من با نيم کيلو تخمه ميشينم تو تراس
 نيگاش ميکنم ...
اصن يه وضعیه هااااااااا
 
 
به عشق در نگاه اول اعتقاد داری ؟ يا دوباره از جلوت رد شم ؟
 
 
ای همه وجود من
ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من
ای کسی که درو بستی به روی من درو باز کن دستم مونده لای در
 
 
يکی از سوالاتی که ذهن منو درگير کرده
اينه که اين آتشنشان های محترم ،
چرا همون طبقه ی اول نمی شينن
که وقتی ميخوان برن ماموريت مجبور نشن
از اون ميله ها سر بخورن بيان پايين؟!
 
 
گرگه در خونه بزبزقندی رو ميزنه ؟
شنگول ميگه : کيه ؟
گرگه ميگه : منم آقا گرگه …
شنگول و منگول و حبه انگور تحت تاثير صداقتش قرار ميگيرن و درو باز ميکنن …
 
 
ميگن واسه کسی بمير که برات تب کنه ،
الان يه نمه تب دارم ، برنامت چيه ؟
 
 
اگه کنترلت رو از دست دادی ، هيچ نگران نباش ، برو يکی ديگه بخر !
 
 
دو تا جمله خفن دارم نه حسين پناهی گردن ميگيره
نه دکتر شريعتی! موندم چيکارش بکنم‏؟؟؟؟؟؟‏ 
 
 
عزيزم چته؟ سردته؟ ميخوای بيای بغلم؟ . .. . .. . مکالمه ديشب منو بالشم
 
 
اصفهونیه
صبح بيدارميشه مى بينه زنش مرده دادميزنه
به دخترش ميگه:اکرم ننه ات مرده اندازه دو نفر چاى دم کن !
 
 
ديشب دفترچه قسطامو ورق ميزدم تمومی نداره ...
تا آخر عمر بدهکار
 
 
زنها دو وقت گريه می کنن : ۱ – وقتی فريب می خورن !2  – وقتی می خوان فريب بدن!!
 
 
چو هرگز نيابی نشانی ز شوی
ز گهواره تا گور دانش بجوی.
ستاد تشويق دختران به درس خواندن !
 
  
اگه يه روز صبح خيلی خوشحال از خواب بلند شدی و ديدی
نه غمی ، نه زنی ، نه بدهی ،نه دردی !
بدون ديشب تو خواب مردی !
روحت شاد و يادت گرامی ! 

سلام

سلام به همهی دبیری شیمی های 85

یکی از بجه ها تو نظرات با نام chemistry براتون نوشته:

بچه ها دلم برا همه تون تنگ شده دبیری شیمی های 85 . امیدوارم همه تون موفق باشین

این شد که یادم افتاد من هم به همتون یه سلام دوباره بدم وپیغام دوستمون که خودشم معرفی نکرده بهتون برسونم.

سبز وبردوام باشید.

یک عکس و بینهایت تفسیر!

تفسیر کنید !!

نسل آدم

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.

هر چيز که در جستن آنی، آنی



آموزگار خردمندی از شاگردانش پرسید:
فکر می‌کنيد ارزش يک انسان چگونه معلوم مي‌شود.
يکی پاسخ داد: ارزش يک انسان به چيزهايی است که دارد.
معلم لبخندی زد و گفت:
روی زمين چیزی مهم‌تر از انسان نيست.
پس نمی توان ارزشش را برمبنای چيزی کم ارزش‌تر از خودش سنجيد.
ارزش انسان را نمی‌توان با داشته‌هايش اندازه گرفت. يکی از انتهای کلاس بلند شد و گفت:

ادامه نوشته